X
تبلیغات
رایتل

دعوای دانشگاهی

 قبلا گفتم که واسه یک درس دو واحدی، استاد مربوطه  کلییییییییییی مبحث بهمون درس داد و 4 تا امتحان تعیین کرد. همون که من 3 تاش رو ماکزیمم شدم.البته بعدا فهمیدم که دو تاش رو ماکزیمم شدم و یکیش نمره م خیلییییییی به نفر اول نزدیکه. به هر حال دوشنبه نهم مرداد آخرین  امتحان این درس بود و با اینکه یک بخش هایی رو واقعا نرسیدم مرور کنم رفتیم سر جلسه. "نوبل خان" همکلاسیمون که از اول ترم با هر چیز و هر کسی بارها سر ناسازگاری گذاشته بود هم بود و امتحان برگزار شد و من زودتر از همه برگه م رو تحویل دادم و رفتم بیرون نشستم. اون لحظه که من رفتم برگه رو تحویل بدم استاد نبود. بعد تو سالن من رو دید و گفت فلانی پاشو بیا تو کلاس که امروز یک دعوایی داریم!!!

خب ماجرا از اونجایی آب میخورد که این نوبل خان بارها و بارها در طول ترم هر جور خواسته بود رفتار کرده بود ، حرف زده بود و البته استادمون بسیار عاقل تر از این حرفها بود که خودش رو درگیر کنه. اما نوبل خان ول کن نبود که! سر امتحان اول، ریلکس خان همکلاسی پسر دیگه مون و شیدا همکلاسی دخترمون با هم کمی حرف زدن. ناگفته نماند که شیدا و خود نوبل خان هم گفتگویی داشتن. من نه وقت رایزنی بر سر سوالات رو داشتم نه اینکار رو دوست دارم و نه لزومی بهش بود.

امتحان اول رو نوبل خان از همه نمره کمتری گرفت. در کل نمره خوبی نبود.بعد از دیدن نمره ش ایشون میره و میگه تقلب شده!!!!! خب استاد مدتی این موضوع رو بی خیال میشه و فقط سر امتحانات بعدی ما میدیدم که شدیدا مراقبت میکنه. در حالی که امتحان اول کلا از کلاس رفت بیرون.

امتحان سومی هم که گفتم با کولی بازی  اینا نمره گرفتن و این نوبل خان جزوه و سوالات رو برد زیر سوال. جوری که من خجالت میکشیدم اینجوری با یک استاد عالی و با سابقه صحبت میکرد. ظاهرا بعد از اون هم باز استاد رو اذیت کرده. خب آدمه اون بنده خدا هم. جوش آورده بود.

بعد از امتحان آخر یک قشقرقی به پا شد که قابل توصیف نیست. خیلییییییییییی بد شد. مخصوصا واسه خود نوبل خان. با اینکه کمی دلم براش میسوخت اما متاسفانه مجبورم بگم که حقش بود. وقتی بدون فکر و از سر خودخودخواهی و البته بیماری روانی که حاضر نیست بپذیره که بهش دچاره ، همیشه در حال آزار بقیه با حرفها و کنایه هاش هست باید به این فکر میکرد که همه کنار نمیکشن. همه مثل ما سه تا بیچاره تحمل نمیکنن. حداقل شان افراد رو در نظر میگرفت. بالاخره یکی جوش آورد و حق هم داشت. بماند که اونجا استاد یکی از حرفهایی که به نوبل خان زد این بود که شما گفتی این سه نفر تقلب کردن ،ثابت کن.یعنی من اینجوری بودمااااامن؟؟؟آیا؟

اصلا جزئیات دعوا نوشتنی نیست . فقط کلا افتضاح شد. بعد از دعوا نشستیم تا برگه های اونروز تصحیح شد. من همه ش خدا خدا میکردم که خراب نکرده باشم. مخصوصا که خیلی ناراحت شده بودم که استاد در مورد من چه فکری میکنه. بگم که استاد به حدی از دست این بشر عصبانی بود که تو مبحث تقلب اصلا جای صحبت کردن نبود و کلا ما سکوت مطلق بودیم. تمام بحث استاد هم با نوبل خان بود و باطنا کاری به ما نداشت. ظاهرا مخاطبش ما بودیم.

نمره ها اومد. از 65 نمره من 61،نوبل خان 45،ریلکس خان ،47 و شیدا 39. نفس راحتی کشیدما.آخرش هم بچه ها گفتن که واسه هر کسی بدترین نمره ای که گرفته حذف بشه. طبیعتا این سه نفر نمره همین امتحان اخریه رو کمتر گرفته بودن و اینو حذف کردن. من امتحان اولیم گرفته بودم 17.33 از 20 که کمترین نمره م بین 4 امتحان بود.حذف شد. استاد به جمع نمرات من ،1.22 اضافه کرد و من 20 شدم. به اونها هم نفری 1.22 اضافه کرد. باز هم نوبل خان کمترین شد. یعنی حتی از شیدا هم کمتر.



پ.ن.1:

اینکه آدم مشکلی داشته باشه عیب و فاجعه نیست. اینکه خودت ندونی که اون عیب رو داری فاجعه س. مشکلاتمون رو بشناسیم و سعی کنیم حل کنیم. اگر همیشه با یک چیزی سر جنگ دارین ، اگر آدمها از شما آزرده میشن یک بار سبک سنگین کنید. شاید مشکل از شما باشه.

پ.ن.2:

هدف پنهان از همه ی این بازی های نوبل خان این بود که بهترین نمره بشه. اینقدر راه رو اشتباه رفت که بدترین نمره شد و فعلا اوضاع آبرویی هم خرابه. نتیجه اینکه فقط روی کاری که با ارزشه و هدفمون هست تمرکز کنیم. حواشی رو رها کنیم.

پ.ن.3:

آدم خجالت میکشه تو این سن و سال این بحث ها رو میبینه.

پ.ن.4:

بچه م ریزه دفعه اول بود این همه بحث و جدل میشنید و مامانش استرس میکشید


[ شنبه 14 مرداد 1396 ] [ 10:18 ] [ غزل سپید ]