X
تبلیغات
رایتل

مانور

یک روزی اون هفته های آخر، جوجه بهم گفت بیا مانور زایمان برگزار کنیم.

من: مانور زایمان؟؟؟

جوجه: آره. اگر تو یکهو حالت بد بشه و بخوایم بریم بیمارستان من اصلا نمیدونم چی کجاست و چی باید برداریم و ...


چند روز بعدش به دوستم گفتم جوجه گفته بیا مانور زایمان!

دوستم کلییی خندیده و میگه:  خیلی خوبه تو جیغ بزن. جوجه بدوه. خیلی هم طبیعیه!



پ.ن.

حالا بیست بار ساک وسایل خودم و بچه رو بهش نشون دادم و کلی هم براش توضیح دادم که ببین حالا اینقدر هم قضیه یکهویی نیست که تو فکر میکنی و البته که خودم حواسم بود که مدارک رو جدا کنم و همه چیز رو در محلهای مشخص دسته بندی کنم و بگذارم اما بابای نو استرس داشت!

یک چیزی که واقعا خوب بوداین بود که در مورد قضیه زایمان و خود موضوع بارداری من خودم اونقدرها نگران نبودم و یک آرامش خاصی تو وجودم بود. جوری که باعث نگرانی بقیه میشد!!!!! اما من خودم خیلی آروم بودم. نمیدونم چرا.

[ شنبه 14 بهمن 1396 ] [ 19:26 ] [ غزل سپید ]