هنرمند بزرگ

اون وقتهایی که نمد میدوختم یک وقت دیدم جوجه زل زده به من!

من: چیه؟

جوجه: اصلا در تو نمیدیدم که از این کارها بکنی!

من:خب مگه من چمه؟!!!

خخخخخخخخخخخخخخخخ.یعنی حیف که من فرصت ندارم و بیشتر از اون که فرصت نداشته باشم تنبلم وگرنه به جوج نشون میدادم که از هر هنرم پونصدتا انگشت میباره!!!!!


بعد اینکه بعدا گشتم مغازه هایی پیدا کردم که یک دنیاااااااااااااا نمد رنگی رنگی و طرح دار و خوشگل داشتن.جوری میخریدم که انگار کارگاه صنایع دستی دارم. توی این شهر محل زندگیمون با جوجه که میرفتیم بازار میگفتم ببین بریم بپرسیم شاید فلان رنگ هم داشته باشن. جوجه میخندید و میگفت خیلی احساس هنرمند بودن بهت دست میده . نه؟!

اگر گذاشتن آدم پیشرفت کنه.والا

[ شنبه 5 اسفند 1396 ] [ 13:44 ] [ غزل سپید ]