X
تبلیغات
زولا

اینستاگردی یک

میگما در این مدت یک اینستاگرام گرد ماهر شدم.خخخخخ.کلیییی تحلیل جامعه شناسی براتون دارم.کم کم تحلیلهامو میگم که فیض ببرین.

واسه شروع بگم که اگر بدوبیراه بلد نیستین حتما اینستاگردی کنین.یعنی لغت نامه لازم میشین.الکی که نیست.گستره واژگان خیلییییی فراتر از حد تصوره.اصلا به نظرم خوب کردن کلمه ای که همه میدونین رو از لغت نامه های اینترنتی حذف کردن.والا! اون که معنیش مشخصه.میخوان معنی کلمات جدید بگن.جا نیست خب.

وای که این حجم حرف بی تربیتی و فحش یکجا ندیده بودم!!!!!!

[ چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 ] [ 13:20 ] [ غزل سپید ]

تیتر وار

یک همکلاسی پسر داشتم دوره قبلی.این کلاسهای صبح رو دیر میومد.بعد وقتی میومد تو کلاس میگفت استاااااد!ممکنه یک خلاصه ای از مطالبی که تا حالا گفتین رو دوباره بگین

حالا منم یک خلاصه ای از فندق داریمون بگم براتون.ماه اول به این گذشت که شیر خوردنش سخت بود و ساعتها زمان میبرد.نمیدونستی چطور بشینی،چطور شیر بدی،اون نمیتونست شیر بخوره،اصن یک وضعی.ماه دوم که دلدردهای نوزادی بود و حتی اگر دلش هم درد نمیکرد همه میگفتن آهاااان ببین دلشه.دلشه!!!!خخخخ.دوست نداشت دراز بکشه،توی بغل و روی شونه آرومتر بود.فقط چند شب جیغ بنفش زد اما بقیه وقتها بهتر بود.شنیدم خیلی ها بچه هاشون خیلیییی جیغ میزنن.داروی گیاهی و بغل و حوصله و آواز خوندن و پخش صدای شکم مادر و جارو برقی .هر جور بود گذروندیم.

یک هفته مونده بود دو ماهه بشه ختنه! وای که مثل هفت خوان میمونه.این یکی رو جدا باید بگم.شهید شدیم رفت!

اومدیم نفس بکشیم واکسن دو ماهگی!!!!

چند روزی گذروندیم و قبل از عید مامان و بابای جوجه میخواستن برن مسافرت که ما هم باهاشون رفتیم.اینم مفصله.

روز سال تحویل ما با یک بچه ی تب دار مریضضض رسیدیم خونه مون!!!! 

شروع ماه چهارم توی تعطیلات عید و از این شهر به اون شهر رفتن و باز مریضی گذشت.الان هم ما کلاااااا در خدمت فندقیم.حالا شروع میکنیم با ماجرای ختنه!خخخخ

[ چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 ] [ 12:51 ] [ غزل سپید ]

نکات مهم

من با تلفن همراهم اومدم وب و مینویسم.فعلا از اون شکلک زردهای متحرک باحال که عاشقشونم و عکس خبری نیست.باز یک وقت میام و کمی عکس با لپ تاپ میگذارم.

دیگه اینکه واقعا متن طولانی نوشتن با تلفن سخته.پس یک مدت حسابی راحتین.همش کوتاه مینویسم.

اون روز هم داشتم ازمایش میکردم که میتونم با گوشیم بنویسم یا نه و هم اینکه ببینم کسی از اینورا رد میشه؟؟؟

[ سه‌شنبه 25 اردیبهشت 1397 ] [ 16:09 ] [ غزل سپید ]

فندق داری

پستهای ادامه دار قبلی رو بعدا ادامه میدم.چون اگر بلاگ اسکای اجازه بده و مثل پرشین نشه میخوام حتما ثبتشون کنم.

اما فعلا بریم سر اوضاع و احوال الآن و این چند وقت!

از فندقی بگم اول. امروز فندقی چهار ماه و نوزده روزش هست.از قبل از سه ماهگیش با کلیییی فشار و زور اونوری شد.یعنی به شکم خوابید.الآن به حالتی رسیده که میگذارمش زمین،یک هزارم ثانیه رومو میکنم اونور ،برمیگردم میبینم روی شکمش هست و گردنش هم دراز کرده و شونصد تا چین انداخته توی پیشونیش و  با دو تا گرررررردددد مثل دکمه زل زده به من.

همین که تا حالا منو قورت نداده و اجازه داده نیمه جون بمونم جای تقدیر داره.هر چی بدی به دستش که بازی کنه فورا میکنه تو دهنش.دست خودش رو با چنان سر و صدای خوشمزه ای میخوره و ملچ ملوچ میکنه که متعجبم چرا تا حالا یک گاز ازش نخوردم!!!

اعتراف میکنم که اگر اینقدر با محبت توی صورتم زل نمیزد و نمیخندید تا حالا چند باری سر کوچه گذاشته بودمش!!!!!

خدا رو شکر پسر اروم و شادی هست.اما تمااااام مدت نیاز به مراقبت داره. باید باهاش بازی کنی و معنی خواسته هاش رو بفهمی.میدونین بچه داری مرخصی نداره!

توی یک پست جدا برنامه بیست و چهار ساعت فعلیش رو مینویسم. 

[ سه‌شنبه 25 اردیبهشت 1397 ] [ 15:58 ] [ غزل سپید ]

یک دو سه

والا گفتم یهو بیام تو وبلاگ متروکه م ممکنه باعث وحشتی چیزی بشم! خخخخخدیگه این شد که گفتم اول یک یا الله بگم ببینم اصلا کسی از این حوالی رد میشه آیا!

ممنون که فراموشم نکردین و هستین.مرسی که به اینجا سر زدین.دیدم گلدونها پاشون خیس بودا!!!!

من اونهایی که میشناسمشون خیلییییی به یادشون بودم .میگم چی شده این مدت.فقط لطفا شما بیاین و یک خلاصه ای از وضعیت خودتون رو توی این چند ماه گذشته بگین واسم.اسم و ادرس وبلاگهاتون هم مجدد بگذارین لطفا.

مه سو جان عزیزم.خیلیییی ذوق کردم که به مستر اچ رسیدی.مبارکتون باشه .خوشبخت باشین به امید خدا.


پاندای عزیزم،ممنون که پیام تبریک گذاشته بودی،همیشه به فکرت بودم داداش گلم.

ساریتوس جان.بیا و از اوضاع کنکور و زندگیت برام بگو.

دختر معمولی جان،خیلیییی زود میام و شرح حال با جزئیات قشنگت رو میخونم.اخرین بار هنوز شهرتون رو عوض نکرده بودین.

دلواره عزیزم کم مینویسی اما دلتنگت بودم.گلدختر رو ببوس.

بهار! تو هنوز وب نداری؟

کهکشانی!هستی هنوز؟

خوشگل خانومی که باردار بودی ،کجایی؟هستی؟

اسم خیلی ها هم یادم نیست.مثلا اون خانوم شمالی که بامزه مینویسی و دو تا بچه داری.سلام گلم.

پرشین هم که کلییییی از دوستامو پروند.راستی شما میتونین وارد وبلاگ پرشین خودتون بشین؟؟؟

[ سه‌شنبه 25 اردیبهشت 1397 ] [ 15:24 ] [ غزل سپید ]